نیاز
خونه من تنگه ولی فرقی نداره با قفس
تو خونه ی خالی من مرده هوای زندگی
دیگه نفس های منم گرفته بوی کهنگی
کی حرفاما گوش می کنه حرف من خسته گنگ
نشسته احساس سکوت رو تن بی حرارتم
یه روز رها بودم ولی مرده دیگه جسارتم
تموم لحظه های من ساکت و تکراری شده
تو رگهای خشک تنم غصه و غم جاری شده
همه بریدن از من و فقط تویی که با منی
بیا بیا بی هدفم میون قفل آهنی
+ نوشته شده در جمعه 4 آذر1384ساعت 19:59  توسط حدیثه
|
