وفای غم
خواب ناز بودم شبي...
ديدم کسي در مي زند...
در را گشودم روي او ...
ديدم غم است در مي زند...
اي دوستان بي وفا...
از غم بياموزيد وفا...
غم با همه بيگانگي...
هر شب به من سر مي زند

غریب
خواب ناز بودم شبي...
ديدم کسي در مي زند...
در را گشودم روي او ...
ديدم غم است در مي زند...
اي دوستان بي وفا...
از غم بياموزيد وفا...
غم با همه بيگانگي...
هر شب به من سر مي زند

به دیدارم اگر می آیی
بیا به انتهای جاده عشق
به آنجا که آشیانه آخرین کبوتران عاشق است .
به نقطه ای که شمس طلوع می کند .

و به آن مرزی که خورشید غروب می کند.
و راهی که به انتهای جاده نزدیک است .
آماده سفرشو و پا در جا ده ی عشق بگزار .
سفر به شهری که سکوت فریاد جدایی است.
و مقصد انتهائی بی معنا .
وکبوتران غریبانه می گریند .
و در انتظار مقصدی به نام رهائی ، حسرت می کشند .
انتها ؟
کی درپس لحظه های مرگ بدوم وبه انتهای راه نرسیده
برگردم ؟ ![]()
چراغ های رابطه خاموشند و جاده تاریک وناتمام .
فریاد پشت سکوت دست وپا میزند.
فریاد خوب میداند که اگر خودش باشد هزاران فریاد
سکوتش میکنند.
فریاد تلاشی شفاف میکند ولی باز مثل تمام همیشه های
سنگین حسرت می ماند و جاده ای بی انتها ...
بد نــــــيست اگر کمي به هم فکر کنيــــــــم
در بحبوحه خنده به غم فکر کنيم
بد نــــــــيست اگرخانه ما سيماني اســـــــــت
به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنيم
هر وقت زيادمان دلي ميشکـــــــــــــــــند
بد نــــــــيست که يک لحظه به هم فکر کنيم
من عاشق و تو هر که در اين عصر غريب
بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم

|
شب آغازهجرت تو شب در هم شکستنم بود شب بیرهم رفتن تو شب از پا نشستنم بود شب بی تو شب بی من شب دلمرده های تنها شب رفتن شب مردن شب دل کندن من از ما بود روزگاری تنهای تنها دور از چشم شب جایی که هیچ کس را نتوان دید... دل به اندوه خواهم سپرد.
|