عمق حرف حقیقته
غریب
دلم برای تنهایی میسوزد
مگر او چه گناهي انجام داده که تنها شده؟!
جرم تنهايي چيست که هيچ کس او را نمي خواهد؟
ديشب تنهايي از اتاقم گذشت،دنبالش دويدم ،ولي او رفته بود،تنهاي تنها...
نيمه شب او را مرده ، کنار حوض خانه پيدا کردم، از گريه چشمانش قرمز قرمز بود.
برايش گريستم ، آخر او از تنهايي مرده بود.
...و بالاخره تنهایی مرد و من باز هم تنها شدم

بازم دلم گرفته گريم اختياري نيست
اخه جز گريه مرا کاري نيست
يه عمره از محبت بي نصيبم اي خدا
من غريبم اي خدا
چرا جز غصه مرا ياري نيست
اگه عشق همينه اگه زندگي اينه
نميخوام چشمام دنيا رو ببينه
امشب باران به میهمانی چشمانم آمده...
خسته ام خسته از همه کس و همه چیزحتی از نفس کشیدن...
امروز عقربه های ساعت حادثه را برایم به تصویر می کشیدند...
اکنون من با خاطرات گذشته نفس گرفته وزندگی را با آه سردی می نوازم...
(A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T … V W X Y Z)
؟Aghe gofte jaye U kojast
Jaye U hamishe to ♥galbe♥ mane

من از مهر تو کین خوردم
و از زلف تو چین خوردم
و از آن لحظه ای که پا نهادم
در ره عشقت زمین خوردم

هرچه گویی آخری دارد بغیر از حرف عشق
کاین همه گفتند و آخر نیست این افسانه را
وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو
دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم

با تموم بی پناهی به تو تکیه داده بودم
هربلایی سرم اومد همه زجر ی که کشیدم
همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم
هر جا بودم با تو بودم هر جا رفتم تورو دیدم
تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم
اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپرد ی
بدون این که دل من شده جادو به طلسمت
یکی هست این ور دنیا که تو یادش مونده اسمت

|
رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید.عکس زیبای تو را آب در حوض نبود... |
اسمت و گذاشتم گل،اما ترسدم پژمرده بشی!
گذاشتم خورشید ترسیدم غروب کنی،گذاشتم جوننم که اگه خدایی نکرده رفتی منم با خودت ببری
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...
چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...

دیوانه ی عشق
محمد
مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمدو گفت من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟
او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه ميرفت عنكبوتي را ديداما براي آنكه او را له نكند راهش را كج كردو از سمت ديگري عبور كرد
فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگير و بالا بروتا به بهشت بروي.مرد تار عنكبوت را گرفت در همين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات خود يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد.كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتي گفت تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي.ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چیه و وقتی که سکوتت رو دید با خنده بگه:نکنه عاشق شدی
.............![]()
|
دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم شکنجه می شم از خودم نمی تونم شکوه کنم انگاری کوه غصه ها رو دل سینه من اومد آخ داره باورم می شه خنده به ما نیومده دلم گرفته آسمون، از خودتم خسته ترم تو روزگار بی کسی یه عمره که در به درم حتی صدای نفسم می گه که توی قفسم من واسه آتیش زدنت یه کوه بار شب بسم دلم گرفته آسمون یه کم منو حوصله کن نگو که از این روزگار یه خرده کمتر گله کن منو به بازی میگیرن عقربه های ساعتم برگه تقویم می کنه لحظه به لحظه لعنتم آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکست تن. |
|
+ نوشته شده در يکشنبه |

برگی رنگ پریده و خشک فرو افتاد از درخت و کسی صدای او را نشنید . هیچ کس خزان را -فصل تنهایی باغچه را باور نمیکند . نمیدانم امروز کسی از مرگ برگها دلش گرفت ؟ آیا کسی غم درختان را درک کرد؟ نمیدانم آیا کسی گریه ی درخت را وقت برگهای زرد میبیند؟![]()
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
صـخـره ها را ديـده ای؟
آنقدر سخت و محكم هستند
كه با محكم ترين قلم ها نمی توان آنها را شكست
اما جوانه بوته يا علفي به نرمي از ميان تركها و شكافها مي گذرد
تا به آفتاب برسد.اگر اشتياق سوزان براي رسيدن باشد
آنگاه دانه اي خرد بر صخره اي سخت پيروز مي شود.
چرا؟ زيرا صخره با وجود محكمي مرده است
دانه ظريف است و ضعيف ، اما زنده
جايي كه اراده هست زندگي نيز جاريست.

سیاه میبینه چشمام رنگی ها رو
به چشم من که اینجوره
تو که نیستی چشام کوره
مثه آب رو آتیشه
تو باشی دنیا خوب می شه
یادته
تا حالا فکرشو کردی چه خوب میشه که برگردی
che torin bacheha
arezoye shadi vase hamaton daram aizan
ta bad ke biyam matalebe bahal vasaton biyaram o axaye ghashang az hame ja khopb felan bay
miyam dobare
تنها و بیکس