تبليغاتX
تنها و بیکس

تنها و بیکس

غریب

عمق حرف حقیقته

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آبان1384ساعت 12:49  توسط حدیثه  | 

تیر عشق

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آبان1384ساعت 12:47  توسط حدیثه  | 

درد تنهایی

     دلم برای تنهایی میسوزد

مگر او چه گناهي انجام داده که تنها شده؟!
جرم تنهايي چيست که هيچ کس او را نمي خواهد؟
ديشب تنهايي از اتاقم گذشت،دنبالش دويدم ،ولي او رفته بود،تنهاي تنها...
نيمه شب او را مرده ، کنار حوض خانه پيدا کردم، از گريه چشمانش قرمز قرمز بود.
برايش گريستم ، آخر او از تنهايي مرده بود.
...و بالاخره تنهایی مرد و من باز هم تنها شدم

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آبان1384ساعت 12:46  توسط حدیثه  | 

سکوت

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1384ساعت 18:51  توسط حدیثه  | 

دلم گرفته

بازم دلم گرفته  گريم اختياري نيست
اخه جز گريه مرا کاري نيست
يه عمره از محبت بي نصيبم اي خدا
من غريبم اي خدا
 چرا جز غصه مرا ياري نيست
اگه عشق همينه اگه زندگي اينه
نميخوام چشمام دنيا رو ببينه

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1384ساعت 18:48  توسط حدیثه  | 

ای خدااااااااااااااااا

تقدیم به کسا نی که بی هیچ جرمی آهسته تراز یاس به خواب رفته اند...

امشب باران به میهمانی چشمانم آمده...

خسته ام خسته از همه کس و همه چیزحتی از نفس کشیدن...

امروز عقربه های ساعت حادثه را برایم به تصویر می کشیدند...

اکنون من با خاطرات گذشته نفس گرفته وزندگی را با آه سردی می نوازم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 18:24  توسط حدیثه  | 

بخدا

حتی برگ هم ازدرخت خسته می شه پاییز بهونست
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 18:19  توسط حدیثه  | 

عزیزم

   (A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T V W X Y Z)

                          ؟Aghe gofte jaye U kojast                  

                     Jaye U hamishe to ♥galbe♥ mane

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 9:50  توسط حدیثه  | 

شب تنهایی (((( من و تو ))))

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 9:19  توسط حدیثه  | 

من !!!!

 

من از مهر تو کین خوردم

              و از زلف تو چین خوردم              

                      و از آن لحظه ای که پا نهادم

                               در ره عشقت زمین خوردم 

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1384ساعت 7:15  توسط حدیثه  | 

حرف دل

 

هرچه گویی آخری دارد بغیر از حرف عشق

کاین همه گفتند و آخر نیست این افسانه را 

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1384ساعت 7:6  توسط حدیثه  | 

دیوونتم خودت خوب میدونی!!!!

 

 

وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق  تو

غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم    

       Love Beach Poster

با تموم بی پناهی به تو تکیه داده بودم

هربلایی سرم اومد همه زجر ی که کشیدم

همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم

هر جا بودم با تو بودم هر جا رفتم تورو دیدم

تو سبک شدن تو رویا  همه جا به تو رسیدم

اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی

اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپرد ی

بدون این که دل من شده جادو به طلسمت

یکی هست این ور دنیا که تو یادش مونده اسمت

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 آبان1384ساعت 16:43  توسط حدیثه  | 

اون یه فرشته ی به تمامه

تقدیم به کسی که به خاطر من از زندگیشم میگذره

                                  Wings Of Love Poster

+ نوشته شده در  جمعه 20 آبان1384ساعت 16:37  توسط حدیثه  | 

عکس تو یاد تو

user posted image

رفته بودم سر حوض

تا ببینم شاید.عکس  زیبای تو را

آب در حوض نبود...

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 آبان1384ساعت 16:33  توسط حدیثه  | 

یادته ؟؟؟؟؟

       یادش بخیر
+ نوشته شده در  جمعه 20 آبان1384ساعت 16:17  توسط حدیثه  | 

از ته دلم میگم

اسمت و گذاشتم گل،اما ترسدم پژمرده بشی!

گذاشتم خورشید ترسیدم غروب کنی،گذاشتم جوننم که اگه خدایی نکرده رفتی منم با خودت ببری


+ نوشته شده در  جمعه 20 آبان1384ساعت 16:12  توسط حدیثه  | 

این یه واقعیته بخدااااااااا !!!!

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...

نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...

 

 

 

                دیوانه ی عشق

                                محمد

                                       

+ نوشته شده در  جمعه 20 آبان1384ساعت 15:59  توسط حدیثه  | 

سکوت زیباست

سکوت سرشار از ناگفتنی هاست

+ نوشته شده در  جمعه 20 آبان1384ساعت 15:41  توسط حدیثه  | 

حکایت

2

مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمدو گفت من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟

او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه ميرفت عنكبوتي را ديداما براي آنكه او را له نكند راهش را كج كردو از سمت ديگري عبور كرد

فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگير و بالا بروتا به بهشت بروي.مرد تار عنكبوت را گرفت در همين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات خود يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد.كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتي گفت تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي.ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 11:13  توسط حدیثه  | 

جالبه

یکی از دوستام میگفت که خیلی سخته که عشقت ازت بپرسه که دلیله انزوا و سکوتت

چیه و وقتی که سکوتت رو دید با خنده بگه:نکنه عاشق شدی9.............

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 11:9  توسط حدیثه  | 

دلم گرفته آسمون

دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم

شکنجه می شم از خودم نمی تونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها رو دل سینه من اومد

آخ داره باورم می شه خنده به ما نیومده

دلم گرفته آسمون، از خودتم خسته ترم

تو روزگار بی کسی یه عمره که در به درم  

حتی صدای نفسم می گه که توی قفسم

من واسه آتیش زدنت یه کوه بار شب بسم

دلم گرفته آسمون یه کم منو حوصله کن

نگو که از این روزگار یه خرده کمتر گله کن

منو به بازی میگیرن عقربه های ساعتم

برگه تقویم می کنه لحظه به لحظه لعنتم

آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن

نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکست تن.

+ نوشته شده در  يکشنبه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 11:7  توسط حدیثه  | 

درکم کن

18

 

برگی رنگ پریده و خشک فرو افتاد از درخت و کسی صدای او را نشنید . هیچ کس خزان را -فصل تنهایی باغچه را باور نمیکند . نمیدانم امروز کسی از مرگ برگها دلش گرفت ؟ آیا کسی غم درختان را درک کرد؟ نمیدانم آیا کسی گریه ی درخت را وقت برگهای زرد میبیند؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 11:1  توسط حدیثه  | 

همدم

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 10:49  توسط حدیثه  | 

منو ببخش

  • اگه دلم تنگ میشه خیلی برات منو ببخش
  • اگه نگام گم میشه تو شهر چشات منوببخش
  • منو ببخش اگه شبها ستاره ها رو میشمرم
  • اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم
  • منوببخش اگه برات سبدسبد گل میچینم
  • منوببخش اگه شبها فقط تو رو خواب میبینم
  • منوببخش اگه تو رو میسپارمت دست خدا
  • اگه پیش غریبه ها بجای تو میگم شما
  • منوببخش اگه واسه چشمای توخیلی کمم
  • تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم
  • منو ببخش اگه فقط میخوام بشی مال خودم
  • ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1384ساعت 11:23  توسط حدیثه  | 

صـخـره ها را ديـده ای؟

 

آنقدر سخت و محكم هستند

 كه با محكم ترين قلم ها نمی توان آنها را شكست

اما جوانه بوته يا علفي به نرمي از ميان تركها و شكافها مي گذرد

تا به آفتاب برسد.اگر اشتياق سوزان براي رسيدن باشد

آنگاه دانه اي خرد بر صخره اي سخت پيروز مي شود.

چرا؟ زيرا صخره با وجود محكمي مرده است

دانه ظريف است و ضعيف ، اما زنده

جايي كه اراده هست زندگي نيز جاريست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1384ساعت 9:5  توسط حدیثه  | 

نمیبینم دیگه قشنگی ها رو

سیاه میبینه چشمام رنگی ها رو

به چشم من که اینجوره

تو که نیستی چشام کوره

مثه آب رو آتیشه

تو باشی دنیا خوب می شه

یادته

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آبان1384ساعت 18:8  توسط حدیثه  | 

تا حالا فکرشو کردی   چه خوب میشه که برگردی

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1384ساعت 10:25  توسط حدیثه  | 

salam o arze adab

salam

che torin bacheha

arezoye shadi vase hamaton daram aizan

ta bad ke biyam matalebe bahal vasaton biyaram o axaye ghashang az hame ja  khopb felan bay

miyam dobare

تنها و بیکس

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1384ساعت 8:43  توسط حدیثه  |